تبليغاتX
طلوع در زیر زمین

طلوع در زیر زمین

...روح پر از استخوان است...

خانه هر چیز محل ظهور و وجود آن چیز است.خانه آنجاست که باز گشتی در کار است.آنجا که در آن ریشه میشود یعنی امکان ریشه کردن دارد خاک آن پذیرای ریشه هاست گویی که خانه هرچیز آنجاست که امکان بازیافت آن چیز است هر چیز هر جا که برود باز امکان بازگشتش در خانه است.پس آنکه به دنبال چیزی است باید خانه ای برای آن بسازد مزرعه ای محلی باغچه ای که ریشه کند که نزج بگیرد بالا برود برگ بگیرد.پرسش از روان آدمی هم در همبن بستر است که امکان مطرح شدن دارد یعنی کجاست که جان آدمی خانه میکند کجا میتوان جان یابی وروانشناسی کرد.قدما فلاسفه و به دنبال سقراطند که بدنبال پرسشهایی از این دست طی تعریف کردن می پیماید بدنبال چنگ زدن است در جستجوی یافتن و شکافتن وبیرون کشیدن است در جستجوی مکش وکامیابی است به تعبیر ر فروغ:ا

ین کیست این کسی که روی جاده ی ابدیت
به سوی لحظه ی توحید می رود

و ساعت همیشگیش را

با منطق ریاضی تفریقها و تفرقه ها کوک میکند

این کیست این کسی که بانگ خروسان را

آغاز قلب روز نمی داند

آغاز بوی ناشتایی میداند

 

واین نه راهیست که همیشه مقصدی در پی داشته باشد چرا که در تفسیر این گونه که جهان را قطعه قطعه شده میابد و برای آن جدول میکشد همیشه زمینه وبستری برای جاری شدن این روان نیست.جهان محل چنگ زدن و کودکی نیست و این جست جوی کودکانه که به دنبال از همگسستن است وشیرازه کتابی چنین لطیف را از هم گشودن است که نیاز به خواندنش داریم.این روانیابی و جانشناسی نیاز به بلوغی کهنسال دارد که به تعبیر هایدگر:گشودگی یک چیز گاه در ناگشودگی آن است(نقل به مضمون از سر آغاز کار هنری).پس گاه برای این روانیابی آنگونه باید بدنبال راه فروغ رفت که:

خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از میان شکلهای هندسی محدود

به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد

که این سرآغازی است که ترک نخواهد شد چرا که به تعبیر هولدرین:دشوار ترک کند جا را آنکه نزدیک سرآغاز مسکن گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:30  توسط انسان  | 

نمیخواستم پاسخی علمی به مباحث نویی که توسط میلاد عزیزی(در وبلاگش تراژدی) بیان شد بدهم چرا که ایمان دارم اگر کسی حوصله اش بکشد و مطالب را از ابتدا دنبال کند و با خوانش دقیق پست های من وحافظ وهمچنین کامنت های راهگشای دوست عزیز کافه سکوت (که نشان داد که ایشان حتی در کپی کردن مطالب از روی کتاب گیلیس هم تا چه اندازه بی استعداد است و گزاره های عطفی را شرطی نوشته بود) راه را ادامه دهد و مرعوب اسامی نشود میلاد رادست خالی میابد اما ذکر چند نکته را ضروری دیدم.

1.بنده در هیچ کجای پستهایم راجب قانون نیوتن بحثم این نبوده ونیست که به این قانون در تاریخ علم چه گذشته بلکه میگفتم این قانون ابطالپذیر است.من دوجمله ای که میلاد عزیزی با هم در تناقض دیده رانقل عینا از پست های سابقم نقل میکنم."قانون اول نیوتن همانگونه که حافظ گفت به راحتی ابطال میشود"و"این گزاره منطقا ابطال پذیر است هرچند به صورت تجربی ابطال نشود"

اگر دوستان بحث حافظ را میدیدن متوجه میشدند آنجا آزمایشی طرحشده که در صورت انجام آن در عالم تجربه قانون نیوتن ابطال میشود.بنا بر این بنده تناقض نگفتم ودر هر دو جا بر ماهیت ابطالپذیر قانون اول نیوتن صحه گذاشتم

2.برای اطلاع دوستان میگویم که سنت پست تحلیلی نه با رورتی که با آمیختن پراگماتیسم وسنت تحلیلی وکواین آغاز شد که در مورد کواین به آن پراگماتیسم منطقی هم میگویند اما اسم پراگماتیسم منطقی به همه افراد این مجموعه صدق نمیکند.(به ویکی پدیا مراجع کنید)

3. پاتنم سرل و دیویدسن هر سه فیلسوف زبان هم هستند وبه این لیست مکداول و مکین تایر وکیول ودامت وبسیاری دیگر را اضافه کن .از آن گذشته تورینگ و یک آزمایش ذهنی مطرح کردن کجا مکداول ودامت کجا

4.بنده ادعا نکردم که فلسفه زبان در کدام شا خه اش مانده و در کدام نه گفتم فلسفه تحلیلی وجه زبانی خود را حفظ کرده و تو ادعایت را عئض کردی(با ما از این شوخیها نکن که ادعایت را عوض کنی)

5.اینکه اصل چریتی دیویدسن که اصلی حداقلی است را برای اثبات اینکه "علم را نباید بر اساس تئوری ابطالپذیری توضیح داد" به کار میبری و این را بزرگترین نقد بر ابطللپذیری میدانی مرا به خنده می اندازد.

6.انشالله کتاب گیلیس را هم میبینم

7.در مود گادامر ودیویدسون و درستی حرف من به جزوه دکتر خاتمی در باب پراگماتیسم منطقی مراجعه شود که حرف زیاد است ودست من از تایپ کردن خسته شده.

8.در باب وجه پرگماتیک زبان و مسائلی که مطرح کردی وقتی تو هنوز اسم کواین را نشنیده بودی(ترم پاییز)استاد خاتمی این را برای ما توضیح داد.تکرار می کنم من نگفتم در فلسفه زبان تحول ایجاد نشده من گفتم فلسفه تحلیلی وجه زبانی خود را حفظ کرده

گزاره پایانی برایفلسف پژوه:برای اثبات خزعبل بودن هر آنچه میلاد عزیزی راجب غلبه مکتب آکسفرد و افول کمبریجیان(که در 4 دهه اخیر با هم در آمیختند ونقاط ضعف هم را پوشاندند) و هر چرت دیگری که راجب تاریخ فلسفه تحلیلی گفت به کتاب فلسفه تحلیلی دکتر پایا مقاله دوم مراجه کنید

در آخر باید بگویم سوتیهای میلاد زیاد است ما حال نداریم همه اش را بگیریم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:4  توسط انسان  | 

من نمیخواستم این پست را بگذارم وسجاد حافظ شاهدند که دریدگی تو مجبورم کرد

گله از میلاد: بنده دو جمله تیز به شما گفتم "صادقانه مطالبت کوچکترین ارزش علمی ندارد وبیشتر دنبال ردیف کردن اسمهایی هستی "و"کاش به جای حفظ سالروز وتاریخ مرگ فیلسوفان کمی هم به محتوا عنایت داشتی" اما شما شرط دوستی و راه مرافقت به جا نیاوردی واز هیچ توهینی از اینکه مرا بی سواد بخوانی(یک ربع آخر کلاس زیبا کلام) تا آنجا که کلیگو و پر هیاهو بنامی فروگزار نکردی و این نه رسم دوستی علم آموزی است.

کلاس نسرین را فراموش کرده ای که ازثقل موارد گفته شده در کلاس فرار را بر قرار ترجیح دادی و به من زنگ زدی ونابغه ام خواندی وگفتی نمیخواهی فلسفه تحلیلی بخوانی که از جنس روشنفکری نیست.حال چه شده که رسم دیگر گونه در پیش گرفتی واز دایره انصاف به مغاک اغراض در پیچیدی؟مگر جز این است که تز دوئم کواین را نصفه حفظ کرده بودی و با پاره های دامت مردودش میشمردی و ما فریاد میکشیدیم که اینگونه فلسفه نخوان واین راه گرچه آسوده مینماید به ترکستان است و علم آموزی کوره راهی پر سنگلاخ است و محتاج فانوس صداقت که محلوف تاریکی های جهان معرفت است و پاپوشه ای از استمرار که راه بس بریده بریده و به تعبیر حافظ زنهار از این بیابان وین راه بینهایت.که گمانه زنی سراب است(که کم نمیزنی) وهیاهو کردن راهزنی(که کم نمیکنی ) وتو نه پوشیده که آشکار گفتی که به دنبال معرفت نیستی وافسوس که این رسم زمانه ماست

میلاد تو برادر بزرگ  و رفیق موافق ما  هستی اما این راه که تو میروی بسان مارگیر واژدهای مولوی است که در آفتاب عراق اژدها احیا شد و اول تن مارگیر را درید.این بقچه های چهل تکه تو  هم در شوست شوی معرفت از هم جدا خواهد شد

خداوند بخیر کناد

با بیشرمی که در کامنتهای وپست آخرت کردی من همین حس را دارم نسبت به تو کاش کمی بزرگ بودی

راستی سوتیت راجب کانت قضایای تحلیلی به این سوتی بارکلی  در

گله از مسعود:کاش سیاهه میلاد را نمی خواندی که فانوس خاموشی و توتیای بی نور است.که کم لطفی نمود و هرچند در جایی دیگر لحنش را تغییر داد ولی آب رفته به جو باز نمیگردد و نگذاشت که شاید دقیقتر به نقد بنگری

صحبت از درد به جای اهتمام در تامل و تفقد حقا شایسته نکوهش است و شما که چون ما در ابتدای راهی اگر گرد تعلق به فضایی به جانت بشیند که بیش از جستجوگری در پی گلایه است  وابریدن از این فضا بس سختتر خواهد بود در آتییه شما که انشالله غرق در پیروزی باشد

 مثال اهالی دیار علم از آن رو بود که بیاموزیم آنچه راهگشاست نه درد دل و گلایه است  آنهم از تو که هنوز در آغازی.پیران علوم با شکست زنده میشوند و شماجوانه های فلسفه شکل نگرفته رنگ میبازید.که این تمارض فلسفی گرگی در لباس میش است و آن گرگ درنده یاسی خورنده است که به تعبیر درخشان فروغ "نا امیدیش آن قدر کوچک است که هر شب در ازدحام میکده گم میشود "

اگر گل وجود ما قالب فلسفه نگرفته بدا به حال ما.اما متر ومعیار فیلسوفی فراتر از تندخویی و شوخ طبعیست و به قوت استدلال و پایه سواد است که به اجتهاد در موضوع منجر شود اگر برای شما ویا هریک از دوستان این اعراض مبارک عارض شده صادقانه باشد که مایه خشنودی ما و بحق فخر او باشد

آنچه استاد ما هم گفت در مورد خود ایشان که صدق نمیکند که همواره در جستجو بوده و بنبست معرفت را با پل پزوهش در گذرانده وسینه زدن زیر  علم  که گفته است حاشا که حفظ جملات بزرگان باز پسدادن  آنها باشد که گوهر مورد تاکیید ایشان مسئله داری ومسئله پروری است.که شما به نیکی این صفت را داری و از نگاهت به سنت (نمی گویم نگاه سنتیت)کاملا پیداست و برای ما قابل احترام  اما افسوس که دریای پژوهشت با کف شعار پوشیده گرد که به قول مولوی "کف دریاست صورت های عالم زکف بگذر اگر اهل صفایی" که ما میدانیم که شما اهل صفایی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 21:44  توسط انسان  | 

ماهیت اعداد چیست؟و آیا ما مجاز به تکرار آنها هستیم؟این دو پرسش از قدیمیترین پرسشها در حوزه شناخت ریاضیات است.از زمان فیثاغورث وافلاطون مطرح بوده است.ماهیت مجرد وخطاناپذیر اعداد ما را شگفت زده میکند .

جواب ریاضیاتی به حافظ:برای ساختن اعداد دو روش عمده وجود دارد یکی نظریه مجموعه ها ودیگری نظریه مقولات من اولی را توضیح میدهم.

عدد صفر را {} ویک را{{}} وبه همین ترتیب کل اعداد و با سیستم پیچیده چگونگی گسترش وتبدیل آنها به هم را توضیح میدهیم و میتوانیم ثابت کنیم

جواب فلسفی:اعداد بر خلاف تصور ما مجوداتی مجرد نیستند بلکه فرمهای ثابتی هستند برای توصیف جهان در واقع صفتند وگونه ای در جهان بودن از این نظر ما بی نهایت یک داریم اما یکیت(همان یک بودن) واحد است.در هر مجموعه هم(مثل اعداد طبیعی یا حقیقی) با ما همان یکیت کار داریم و نه با عدد یک وگرنه من میگویم آن یک انگور وآن یک سیب وروی هم آن دو میوه اینجا ما دویک داریم یعنی دو جسم با صفت یک مثل دو انسان با صفت زرد بودن اما زرد یک چیز است.1+1=2 میشود یعنی آنچیز صفت یکدارد وآن دیگری که یکی است را در وجهی جمع کرده دو در نظر میگیریم وآن دوچیز با آن وجه مشترک که میتولند تنها خواست شما باشد بودنی دوتایی در جهان ذهن شما پیدا میکنند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:48  توسط انسان  | 

نمی خواهم نقد های غیر علمی به تو وارد کنم که اگر بخواهم سخن بسیار است که به سواد من در فلسفه همه ازجمله خود تو بارها اذعان کرده اند.

اما راجب وجه علمی بحث:1.قانون نیوتن به وضوح ابطال پذیر است.برای ابطال یک گزاره گاهی توانایی ایجاد شرایط مطلوب در جهان در حال حاضر وجود ندارد.برای مثال من میگویم در ستارهای با فاصله چند ملیون سال نوری از ما فلان اتفاق افتاده خوب واضح است که ابطال این سخن فعلا در توانایی ما نیست.اما این گزاره گزاره ای علمی است ولو اینکه الان نتوان آن را ابطال کرد.شما میگویید ما نمی توانیم شرایطی ایجاد کنیم که نیروها دقیقا در جایی صفر شود.بله اما این گزاره منطقا ابطال پذیر است هرچند نتوان آن را به صورت تجربی ابطال کرد.در ابطال پذیری ما باید به صورت ذهنی بتوانیم آزمایشی داشته باشیم که بتواند گزاره ابطال کند.

ولو اینکه آزمایش فعلا قابل اجرا نباشد.

2.وقتی میگویم به محتوا عنایت نداری همین است دیگر! نظریه دیویدسن در باب معنا با کواین این تفاوت عمده را دارد که به تعین معنا قائل است ورورتی ضد دیویدسن است و حتی از کواین فراتر میرود و با دریدا همداستان میشود.جمله معروف رورتی به کواین که "کواین چرا ماندی"ناظر به همین عدم تعین معنا است.بهتر است به جای این اهن وتلوپ ها که میگویید من متن اینگلیسی میخوانم متن پایانامه دکتر درایتی را می خواندید.آنجا توضیح کامل داده شده بود.(ببین چقدر بی دقتی که نظریه دیویدسن را مثل کواین میدانی)

هنوز هم مسئله فلسفه زبان بسیار مطرح است.نمونه آن کتاب  دامت درباره فلسفه زبان فرگه که بعد از۱۹۷۰ نوشته شده.باید بدانی نظریه معنا وتفسیر ریشه ای دیویدسن بسیار مهم و مطرح است حداقل خیلی مهمتر از فلسفه عملش. تا بدانجا که وارد دیالوگ با گادامر میشود وگادامر راجبش مطلب دارد.

فلسفه تحلیلی هنوز هم وجه زبانی خود را حفظ کرده. 

3.بحثت راجب هایدگر از همه نادرستر است.ببین ما دو مساله متفاوت دارییم.اولی مساله حضور است در جهان دازاین فرض کن بنده در تهران تمام ذهنم مشغول شما در کرمانشاه باشد یا به پری دریایی که وجود ندارد یا امام زمان در آن صورت حضوری برای من حاصل شده یا آن چیز در جهان من هست.در حالیکه شاید به کسی که کنارم است توجهی نکنم واو در جهان من دورتر از تو به من یا آن پری واقعی به من است.به عبارت دیگر او برای من بهره بیشتر از حقبقت هستی دارد.مسئله دوم مسئله به قول هایدگر التای یا الثئای است که در واقع حجاب زدایی از حقیقت است که همان استرس وجودی است که به کشف واقعیت و خلق اثر هنری وشاعری می انجامد.(به سرچشمه اثر هنری رجوع شود)

به مسئله دومی ظهور حقبقت گفته میشود که به هیچ عنوان در بند سوژه نیست واز آن فرار میکند.بنابر این خیالت شما در آینده به این عنوان وجهی از حقیقت دارد که برای تو ظهور میکند نه اینکه کاشف حقیقت بیرونی باشد که کار اثر هنری است.

4.در باب بحث پوپر باید بگویم چون شرایط آزمایش تک گزاره ها به شکل دقیق بسیار کم است باید آنها را به صورت غیر مستقیم ودر قالب نظامهی علمی جست.

5.در باب بحث غیر منطقی ات در آخر پست وبلاگت با عنوان "چرا قانون نیوتن....."باید بگویم اگر گزاره ج نتیجه میدهدالفایک علمی باشد .نمیتوان نتیجه گرفت که ج نیز علمی است و هیچ مشکلی وجود ندارد.یعنی اگر گزاره شرطیه علمی باشد دلیلی ندارد که مقدم نیز علمی باشد. ونتیجه گیری تو مبنی بر اینکه چون گزارههای ج آنگاه آلفا یک و......علمی است باید ج هم علمی باشد شبیه شوخی است.

6.سه نقدم راجب عقل سلیم و جابه جایی ابطال پذیری وتایید پذیری و کارایی نظریه علمی را پاسخ ندادی.

گزاره پایانی:من لحنم تنده قبول.اما باور کن که گاهی چوب استاد به از مهر پدر

بخش نظرات پستهات رو وا کن و منتظر پاسخت هستم.

مثل همیشه پیروز پر شور باشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:6  توسط انسان  | 

 

سه دوست فیلسوف ما(میلاد مسعود وحافظ)مطالبی را در نقد وبحث در وبلاگشان گذاشتندکه لازم مبینم انها را نقد کنم

نقد میلاد:صادقانه مطالبت کوچکترین ارزش علمی ندارد وبیشتر دنبال ردیف کردن اسمهایی هستی که به گوش دیگران آشنا نیست تا آنها را از میدان به در کنی!قانون اول نیوتن(همانگونه که حافظ گفت) به راحتی ابطال میشود.این حرف نادرستی است که ابطال پذیری وتائید پذیری را میتوان به جای هم به کار برد.ما نظریه های بسیاری داریم که تایید پذیرند اما ابطال پذیر نیستند.منظورت از عقل سلیم چیست؟اگر منظورت تصور عوام وعالمان علوم تجربی است که میتواند اشتباه باشد ونقد جدی واصلی تو چندان نمی ارزد.از همه تاسف بار تر پارگراف آخرت است که شرط کافی برای علمی بودن را کارایی میداند.حرفی که از دهان هیچ ابلهی خارج نمیشود الان ما انبوهی از نظریات داریم مانند نجوم بطلمیوسی که کارا هستند(میتوان با آن کسوف را پیشگویی کرد) امادرست نیستند. درضمن چه کسی گفته فلسفه تحلیلی دیگر به زبان توجه ندارد یا کمتر دارد پس دامت بوق است نظریه معنا دیویدسون بوق است.کاش به جای حفظ سالروز وتاریخ مرگ فیلسوفان کمی هم به محتوا عنایت داشتی.

در ضمن هایدگر منظورش از خیالات که وجهی از حقیقت دارند استرس های وجودی است نه خیالت مربوط به آینده!!!!!!!!!!

نقد حافظ:انصافا گزاره هایت بسیار علمی و دقیق نکته سنج است اما افسوس که به روز نیست.کاش در خواندن فلسفه تحلیلی بعد از دهه 70 ویا کارهای کواین بیشتر اهتمام میورزیدی با استعدادی که درنقد علمی ونکته سنجی داری حتما از اعاظم خواهی شد(آن روز ما را فراموش نکنی)

نقد مسعود:مسعود بدون تعارف شما از دوستان با استعداد ما هستی و ایده های جالب در حوزه مطالعات فرهنگی ونه لزوما فلسفه داری اما اینکه جذب فضا های احمقانه شدی بسیار ناراحت کننده است.ریاضیدانها وفیزکدانها هم بارها در توضیح جهان مایوس شدند اما از این عشوه گریها وخزعبلات(رنج فیزیک درد ریاضی وپناه به زیبایی شناسی)در آنها نمیبینیم از آن بدتر کاربرد غیر دقیق واژه هایی مثل پست مدرن در کارهای توست کاش حداقل کتاب قدم اول پست مدرنیسم را میخواندی تا در میافتی تا چه حد به اشتباه آن را در مورد نگاهت به کار برده ای.کاش به جای ادا در آوردن وتظاهر به رنج فراوان دقیق و علمیتر بحث میکردیم(خجالت میکشم جملات میلاد در کامنت های وبلاگت را نقد کنم).

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:47  توسط انسان  | 

سال تحویل خواب موندم(یعنی ترجیح دادم خودم به خواب بزنم).امیدوارم تا آخر سال بخوابم(میگن هر کاری سالو باهاش آغاز کنی با همون ادامه میدی).

امسال سال خیلی خوبی بود(امسال هم با خواب شروع کردم) الا اینکه دو تا از دوستام برای تحصیل از ایران خارج شدند و حالا کو تا برگردند.

اولی دوست بسیار عزیزم علی میرزا محمدی بود و بعدیشم یوسف مقاره.

در این چند وقته بدلیل خالی بودن جیب کارت تلفنی نبوده که بهشون زنگ بزنم.

در هر صورت عید هر دوتون مبارک!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23:9  توسط انسان  | 

باز خدا پدر این صدا سیما جمهوری اسلامی بیامرزه یه یادی از مصدق کرد(حالا گیرم در حاشیه کاشانی)این دار دسته صدای آمریکا که انگار لال مردن.

بهارلو احمق در این سه شب(پریشب دیشب امشب)راجب همه کوفتی از نانوتکنولوژی واکسن سرطان!!!! و خواننده زن بسسسسسسسسیار گمنام سنتی الهام صحبت کرده دریغ از یکبار بردن نام مصدق(نمیخوام بگم  این خوشرقصیها برای پهلویاس).میترسی هم بهشون بگی که اگه دهنت به مخالفت باز بشه سریع تلفونتو قطع میکنند(هنوز که هیچ جارو نگرفتن تا این حد دمکراتن وای بروزی که مملکت هم بگیرن).

عجیب نیست که به هیچ جا نمیرسیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:29  توسط انسان  | 

در آستانه انتخابات جامعه اسلامی(تشکل دانشجویی با گرایشات راستی عجیب غریبب) از چهار نفر دعوت کردند تا در یک شبه مناظره انتخاباتی شرکت کنند.تا زمانی که من در سالن بودم تنها دونفر  آمدند محمد علی رامین یک احمق تمام عیار

 و حسین مرعشی یار غار هشمی وعضو ارشد کارگزاران

در طول منظره جالب بود که هرچه مرعشی از تورم شاخص های اقتصادی میگفت رامین درآسمان(یا به غول مرعشی هپروت)سیر میکرد و از رابطه امام امت با محور عدالت سخن میگفت(قصد هم نداشت بگوید عدالت با تورم ۲۲ درصدی و رکود اقتصادی که مرعشی میگفت چه هم خوانی دارد) رامین از فضای بسته دوران هاشمی گفت(حالا انگار الان فضا بازه) و از همه مسخره تر گفت که تیترهای روزنامه کارگزاران دولت راتخریب میکند و با فضا سازی ذهن مردم را مغشوش میکند(یکی نبود بگه آخه مرتبکه صدا وسیما که ۲۴ ساعت داره تبلیغ دولت میکنه و۱۰۰۰۰۰ برابر روزنامه پیزوری کارگزاران مخاطب داره کافی نیست حلا کیهانو....بماند ).

از با مزه ترین لحظات مناظره زمانی بود که رامین توسعه را مفهومی صهیونیستی دانست وبانک جهانی  را منشا آن!!!!!!!!(لازم به ذکر است دانشجو ها با وجود آنکه اکثرا بسیجی بودند تا تونستن برای مرعشی کف زدن و حال رامین گرفتن)

 قصد من در این نوشته دفاع از کارگزاران نیست دفاع از عقلانیت است کارگزاران با همه اشکالاتش حداقل کشور را با توهم عدالت و طرد توسعه به ویرانی مطلق نمی کشاند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط انسان  | 

در ابتدا باید از علی عزیز معزرت بخوام امشب بهش زنگ میزنم حالم خوب بود اما سرم شلوغ.

در باب فیلم باید بگم که فوق العاده بود یک نقیضه پردازی مدرن از عشق انتقام از همه شگفت انگیزتر صحنه آخر بود که کاریکاتوری از بوسه و معاشقه بود(پر از خون وخالی از عشق).

فیلم ساختاری شبیه کارتون های والت دیسنی و یا داستانهای برادران گریم داره. حتما ببینیدیششششششش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:35  توسط انسان  | 

در خلا غوطه ورم بی پنجه فشرده خیالات تعالی بخش(آه مدتهاست چگونه نفهمیدم)و پر از فشردگی خون رگهای بی عشقی و قلبم از طپاندن ثانیه نگاه کن باز می ایستد.زمزمه میکنم:درد و در پوسته خویش شعله میکشم.روابط در تنگنای بیماری خود از بی کسی گویی ورم میکند و قهرمان یکه تاز دیگری چندیست که افیونی گشته است.زهر پراکنده لحظات در حاشیه خاکستر  دوستیهای رفته بر باد آه چه شگفت رسوب میکند.

هاله پرستش انتشارت آه به راستی گویی در هوا منتشر است.پیچکهای بی ریشگی ریشه ارزشهایم خشکانده و دیرست در قدمگاه روان باید به انتظار خواهشت سوگواری کرد.گویی که تکه های یخ فردیت سطحش را فرا گرفته است.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:49  توسط انسان  | 

روزها روز به روز تلختر میشود.با هر روز میمیر(د.م.یم).

آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم  سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر
آن بام های باد بادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
آن روزها رفتند
 آن روزها یی کز شکاف پلکهای من
آوازهایم چون حبابی از هوا لبریز می جوشید
چشمم به روی هر چه می لغزید
آنرا چو شیر تازه می نوشید (فروغ)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:46  توسط انسان  | 

امتحانات پایان گرفت(خسته کننده وناموفق ما که نخونده بودیم بیخیال).دو سه روزی که میان دو ترم وقت داشتیم کمی در باب مسیح خوندم .اولین بار که به مسحیت علاقه پیدا کردم اواخر اول دبرستان بود هرچند بعدها به سرعت از نگرش مسیحی به جهان فاصله گرفتم اما همچنان پراکنده مطالعاتی میکنم.

ابتدا برای آنها که تهی هستند کمی راجب کتاب مقدس صحبت میکنم وبعد میریم سراق اناجیل .کتاب مقدس  از دو بخش تشکیل شده عهد جدید و عهد قدیم (انسانهای احمق میپندارند عهد عتیق همان توات است)

عهدعتیق در واقع از دو بخش تورات (اسفار پنجگانه پیدایش .خروج.لاویان.اعداد وتثنیه )و پیامبران که شامل کتب یوشعو... است.محققین معتقدند تورات تنها به دست موسی نوشته نشده بلکه از ۸۵۰ ق.م تا ۲۰۰ق.م افراد متفاوتی آن را نگاشته اند(مسلمانان هم به تحریف تورات قائلند ولی یهودیان و مسحیان آن را یکپارچه از موسی میدانند.).بعد ها فقهای یهودی احبار سعی در ساده سازی کتب مقدس کردند .که نتیجه آن تورات ثانی یا همان تثنیه است که در بالا به آن اشاره شده و ۷ قرن  پیش از مسیح نگاشته شده.بعدها احبار کتابی به نام میشناه را در تلاش خود برای استخراج از احکام تورات تدوین کردند چند قرن پس از مرگ مسیح.

بسیاری از احکام تورات تند وغیر انسانی به نظر میرسد از جمله وجوب کشتن فرزند نافرمان توسط والدین(تثنیه۲۱و۲۲).

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:37  توسط انسان  | 

A Romantic heroine: in The Lady of Shalott (1888) John William Waterhouse's realistic technique depicts a neo-medieval subject drawn from Arthurian Romance

رمانتیسم چیست پرسشی پیچیده است که پاسخی متاثر از رویکرد پاسخگو خواهد گرفت.رویکرد به رمانتیسم به مثابه دوره تاریخی و سبک ادبی وبلخره رویکرد به جهان تحلیلهای متفاوتی از رمانتیسم بدست خواهد داد.البته رمانتیسم دارای شاخه های متفاوتی است که از آن میان رمانتیسم آلمانی بدلیل ریشه های فلسفی آن نسبت به رمانتیسم فرانسوی (با سردمداری روسو بعدها هوگو) وانگلیسی (بایرون وشلی) دارای ریشه های فلسفی تر و بنا بر آن امکان تحلیل بیشتری دارد.

رمانتیسم دارای سه ریشه مذهبی ادبی فلسفی است.ریشه ادبی آن در جنبش ادبی اشترم و درانگ(به معنی طوفان وطغیان) این جنبش با دو چهره برجسته ادبیات آلمانی یعنی گوته و شیلر آغاز شد و در آن طغیان فردیت بر علیه قواعد اخلاقی واجتماعی که در نهایت منجر به مرگ فرد میشوددرونمایه بسیاری از داستانهای این دوره است.این ژانر در نهایت  در  ورتر گوته به اوج میرسد. این داستان موجی از خودکشی را در اروپا به راه انداخت و در چند کشور ممنوع چاپ اعلام شد(به مقاله مینو مشیری در بخارا36 مراجعه شود).

ریشه فلسفی آن در ایده الیسم آلمانی(فیخته و شلینگ) میتوان یافت.فیخته با طرح ایده من استعلایی سعی میکند طرحی از ایده آگاهی دو ساختی عرضه کند که به هم راه ندارند.نوالیس با طرح ایده باوری جادویی ایده فیخته را تغییر میدهد.به این معنی که دو ساخت آگاهی را راه یابنده به هم میداند.شلینگ نیز با طرح طبیعت روح خواب آلوده که باید با انسان خودآگاهی یابد رمانتیسم خود را آشکار میکند.

مرگ باوری از مولفه های اصلی رمانتیسم است که ریشه در دو سنت ادبی ومذهبی آن دارد مسیح با مرگ است که رستاخیز مییابد ومرگ مسیح طنینی نجات بخش دارد.زندگی آیینه مرگ است مرگ نه مرگ بار که زندگی بخش است . گوته میگوید بمیر و بشو.مرگ به مثابه امکان شدن و زنده بودن که مرگ را به افق حیات ترجمه میکند.در قرون وسطی متنی است که در آن مردی با مرگ گفتگو میکند ومرگ را محکوم میکند اما مرگ از خود دفاع میکند.این سنت در دو اثر شگفت انگیز همه میمیرند اثر دوبوار و مهر هفتم اثر برگمان خودنمایی میکند.گرایشا ت مرگ طلبانه به بهترین نحو در نوالیس ظهور میکند.

ادامه این سنت در هگل وبعد در هایدگر با مطرح کردن تولد به مثابه فرو پرتاب شدن به دامن هستی ورانده شدن به دامن مرگ تاثیری تام میگذارد.

بعدا راجب تاثیر رمانتیسم در سنت تحلیلی(به خصوص آیزایا برلین) و جهان آنگلو آمریکن خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:50  توسط انسان  | 

پریروز برف اومد حسابی

تمام روز مشغول انتخاب واحد بودم.می خواستم چهار واحد با گروه فلسفه بردارم و تمام روز بین آمورش علوم و ادبیات سرگردان بودم(حدود ۶ ساعت).کارم که تموم شد دیدم بچه های فلسفه دارند مجسمه(تندیس) افلاتون رو درست می کنند(با برف).در این حین بچه های عزیز وهمیشه در صحنه علوم از راه رسیدند و در حمله ای انتحاری کل تنذیس رو خراب کردند. 

شروع به برف زنی کردیم. ۵ نفر به یک نفر(وحید ایمان حقانی جناب بیدی ودو خانوم دیگه که نمی شناختم ومن تک)کلی جاخالی دادم که برای شروع  خیلی خوب بود که یکهو یک گوله برف به عینکم خورد.

خورده های فشرده برف به شیشه عینک چسبیده بود و بینشون رو بخار پر میکرد. خواستم بایستم خواستم که نگاه کنم"اما شگفت را"حس کردم به هم می خورم از درون.که در هم می پاشم که فرو میشکنم خفقان از گلویم پر شد انگار که بالا آورده باشم(شاید هم آورده باشم کمی نه آنقدر که بیرون بیروزد نمیدانم نمیدانم )عینک از چشمانم جدا شد و هر دو چشمم از اندوه عرق کردند.

عینک را برداشتم بیمارم میدانم.انگار که در تمام این لحظات وقتی در راهروها  به دنبال واحد می دویدم.وقتی که برف میزدم ومی خندیدم به دنبالم بود اندوه بی شکل لیز که نا غافل  از دریچه چشمم پاشید به اجسام 

لحظه هایم گاه اینگونه ورم میکنند.مثل یک کیسه پر از چرک خون وخود از خود پر میشوند

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:58  توسط انسان  | 

می آیم می آیم می آیم

با چشمانم: تجربه غلیظ تاریکی(فروغ)

شروع نوشتن یک وبلاگ(یا هر اظهار وجود درجمع ولو اینکه تو دیگری رو نبینی)همیشه با دلهره همراهه(حالا چه زیاد چه کم)ولی در هر حال مصمم به انجام این کار هستم.شاید برای من که نوشتن کمی هم سخته شروع این کار خالی از فایده هم نباشه!!!(چه بد که همیشه دنبال فایده ایم)

احتمالا بیشتر مطالب درباره فلسفه یا ادبیات باشه.(و البته + خاطرات)فکر میکنم اینجا بیش از اینکه برای دیگری باشه برای خودمه برای ایجاد فرصتی که افکارم رو معاینه کنم برای شناخت از یک خود(خودی که شاید چندیست بیمار شده)پس نیاز به جراحی داره.

پس اینجا یک اتاق جراحی(با همه خونریزیها و.... یش)است با دستنوشته های  یک روح خونآلود  و ذهن پر شکافش که گاه حتی مذبوحانه به ادامه دادن ادامه می دهد سعی      می کند که به ادامه دادن ادامه دهد  

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 18:11  توسط انسان  |