تبليغاتX
طلوع در زیر زمین

طلوع در زیر زمین

...روح پر از استخوان است...

A Romantic heroine: in The Lady of Shalott (1888) John William Waterhouse's realistic technique depicts a neo-medieval subject drawn from Arthurian Romance

رمانتیسم چیست پرسشی پیچیده است که پاسخی متاثر از رویکرد پاسخگو خواهد گرفت.رویکرد به رمانتیسم به مثابه دوره تاریخی و سبک ادبی وبلخره رویکرد به جهان تحلیلهای متفاوتی از رمانتیسم بدست خواهد داد.البته رمانتیسم دارای شاخه های متفاوتی است که از آن میان رمانتیسم آلمانی بدلیل ریشه های فلسفی آن نسبت به رمانتیسم فرانسوی (با سردمداری روسو بعدها هوگو) وانگلیسی (بایرون وشلی) دارای ریشه های فلسفی تر و بنا بر آن امکان تحلیل بیشتری دارد.

رمانتیسم دارای سه ریشه مذهبی ادبی فلسفی است.ریشه ادبی آن در جنبش ادبی اشترم و درانگ(به معنی طوفان وطغیان) این جنبش با دو چهره برجسته ادبیات آلمانی یعنی گوته و شیلر آغاز شد و در آن طغیان فردیت بر علیه قواعد اخلاقی واجتماعی که در نهایت منجر به مرگ فرد میشوددرونمایه بسیاری از داستانهای این دوره است.این ژانر در نهایت  در  ورتر گوته به اوج میرسد. این داستان موجی از خودکشی را در اروپا به راه انداخت و در چند کشور ممنوع چاپ اعلام شد(به مقاله مینو مشیری در بخارا36 مراجعه شود).

ریشه فلسفی آن در ایده الیسم آلمانی(فیخته و شلینگ) میتوان یافت.فیخته با طرح ایده من استعلایی سعی میکند طرحی از ایده آگاهی دو ساختی عرضه کند که به هم راه ندارند.نوالیس با طرح ایده باوری جادویی ایده فیخته را تغییر میدهد.به این معنی که دو ساخت آگاهی را راه یابنده به هم میداند.شلینگ نیز با طرح طبیعت روح خواب آلوده که باید با انسان خودآگاهی یابد رمانتیسم خود را آشکار میکند.

مرگ باوری از مولفه های اصلی رمانتیسم است که ریشه در دو سنت ادبی ومذهبی آن دارد مسیح با مرگ است که رستاخیز مییابد ومرگ مسیح طنینی نجات بخش دارد.زندگی آیینه مرگ است مرگ نه مرگ بار که زندگی بخش است . گوته میگوید بمیر و بشو.مرگ به مثابه امکان شدن و زنده بودن که مرگ را به افق حیات ترجمه میکند.در قرون وسطی متنی است که در آن مردی با مرگ گفتگو میکند ومرگ را محکوم میکند اما مرگ از خود دفاع میکند.این سنت در دو اثر شگفت انگیز همه میمیرند اثر دوبوار و مهر هفتم اثر برگمان خودنمایی میکند.گرایشا ت مرگ طلبانه به بهترین نحو در نوالیس ظهور میکند.

ادامه این سنت در هگل وبعد در هایدگر با مطرح کردن تولد به مثابه فرو پرتاب شدن به دامن هستی ورانده شدن به دامن مرگ تاثیری تام میگذارد.

بعدا راجب تاثیر رمانتیسم در سنت تحلیلی(به خصوص آیزایا برلین) و جهان آنگلو آمریکن خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:50  توسط انسان  | 

پریروز برف اومد حسابی

تمام روز مشغول انتخاب واحد بودم.می خواستم چهار واحد با گروه فلسفه بردارم و تمام روز بین آمورش علوم و ادبیات سرگردان بودم(حدود ۶ ساعت).کارم که تموم شد دیدم بچه های فلسفه دارند مجسمه(تندیس) افلاتون رو درست می کنند(با برف).در این حین بچه های عزیز وهمیشه در صحنه علوم از راه رسیدند و در حمله ای انتحاری کل تنذیس رو خراب کردند. 

شروع به برف زنی کردیم. ۵ نفر به یک نفر(وحید ایمان حقانی جناب بیدی ودو خانوم دیگه که نمی شناختم ومن تک)کلی جاخالی دادم که برای شروع  خیلی خوب بود که یکهو یک گوله برف به عینکم خورد.

خورده های فشرده برف به شیشه عینک چسبیده بود و بینشون رو بخار پر میکرد. خواستم بایستم خواستم که نگاه کنم"اما شگفت را"حس کردم به هم می خورم از درون.که در هم می پاشم که فرو میشکنم خفقان از گلویم پر شد انگار که بالا آورده باشم(شاید هم آورده باشم کمی نه آنقدر که بیرون بیروزد نمیدانم نمیدانم )عینک از چشمانم جدا شد و هر دو چشمم از اندوه عرق کردند.

عینک را برداشتم بیمارم میدانم.انگار که در تمام این لحظات وقتی در راهروها  به دنبال واحد می دویدم.وقتی که برف میزدم ومی خندیدم به دنبالم بود اندوه بی شکل لیز که نا غافل  از دریچه چشمم پاشید به اجسام 

لحظه هایم گاه اینگونه ورم میکنند.مثل یک کیسه پر از چرک خون وخود از خود پر میشوند

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:58  توسط انسان  | 

می آیم می آیم می آیم

با چشمانم: تجربه غلیظ تاریکی(فروغ)

شروع نوشتن یک وبلاگ(یا هر اظهار وجود درجمع ولو اینکه تو دیگری رو نبینی)همیشه با دلهره همراهه(حالا چه زیاد چه کم)ولی در هر حال مصمم به انجام این کار هستم.شاید برای من که نوشتن کمی هم سخته شروع این کار خالی از فایده هم نباشه!!!(چه بد که همیشه دنبال فایده ایم)

احتمالا بیشتر مطالب درباره فلسفه یا ادبیات باشه.(و البته + خاطرات)فکر میکنم اینجا بیش از اینکه برای دیگری باشه برای خودمه برای ایجاد فرصتی که افکارم رو معاینه کنم برای شناخت از یک خود(خودی که شاید چندیست بیمار شده)پس نیاز به جراحی داره.

پس اینجا یک اتاق جراحی(با همه خونریزیها و.... یش)است با دستنوشته های  یک روح خونآلود  و ذهن پر شکافش که گاه حتی مذبوحانه به ادامه دادن ادامه می دهد سعی      می کند که به ادامه دادن ادامه دهد  

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 18:11  توسط انسان  |