تبليغاتX
طلوع در زیر زمین - گلابه های بسبار

طلوع در زیر زمین

...روح پر از استخوان است...

من نمیخواستم این پست را بگذارم وسجاد حافظ شاهدند که دریدگی تو مجبورم کرد

گله از میلاد: بنده دو جمله تیز به شما گفتم "صادقانه مطالبت کوچکترین ارزش علمی ندارد وبیشتر دنبال ردیف کردن اسمهایی هستی "و"کاش به جای حفظ سالروز وتاریخ مرگ فیلسوفان کمی هم به محتوا عنایت داشتی" اما شما شرط دوستی و راه مرافقت به جا نیاوردی واز هیچ توهینی از اینکه مرا بی سواد بخوانی(یک ربع آخر کلاس زیبا کلام) تا آنجا که کلیگو و پر هیاهو بنامی فروگزار نکردی و این نه رسم دوستی علم آموزی است.

کلاس نسرین را فراموش کرده ای که ازثقل موارد گفته شده در کلاس فرار را بر قرار ترجیح دادی و به من زنگ زدی ونابغه ام خواندی وگفتی نمیخواهی فلسفه تحلیلی بخوانی که از جنس روشنفکری نیست.حال چه شده که رسم دیگر گونه در پیش گرفتی واز دایره انصاف به مغاک اغراض در پیچیدی؟مگر جز این است که تز دوئم کواین را نصفه حفظ کرده بودی و با پاره های دامت مردودش میشمردی و ما فریاد میکشیدیم که اینگونه فلسفه نخوان واین راه گرچه آسوده مینماید به ترکستان است و علم آموزی کوره راهی پر سنگلاخ است و محتاج فانوس صداقت که محلوف تاریکی های جهان معرفت است و پاپوشه ای از استمرار که راه بس بریده بریده و به تعبیر حافظ زنهار از این بیابان وین راه بینهایت.که گمانه زنی سراب است(که کم نمیزنی) وهیاهو کردن راهزنی(که کم نمیکنی ) وتو نه پوشیده که آشکار گفتی که به دنبال معرفت نیستی وافسوس که این رسم زمانه ماست

میلاد تو برادر بزرگ  و رفیق موافق ما  هستی اما این راه که تو میروی بسان مارگیر واژدهای مولوی است که در آفتاب عراق اژدها احیا شد و اول تن مارگیر را درید.این بقچه های چهل تکه تو  هم در شوست شوی معرفت از هم جدا خواهد شد

خداوند بخیر کناد

با بیشرمی که در کامنتهای وپست آخرت کردی من همین حس را دارم نسبت به تو کاش کمی بزرگ بودی

راستی سوتیت راجب کانت قضایای تحلیلی به این سوتی بارکلی  در

گله از مسعود:کاش سیاهه میلاد را نمی خواندی که فانوس خاموشی و توتیای بی نور است.که کم لطفی نمود و هرچند در جایی دیگر لحنش را تغییر داد ولی آب رفته به جو باز نمیگردد و نگذاشت که شاید دقیقتر به نقد بنگری

صحبت از درد به جای اهتمام در تامل و تفقد حقا شایسته نکوهش است و شما که چون ما در ابتدای راهی اگر گرد تعلق به فضایی به جانت بشیند که بیش از جستجوگری در پی گلایه است  وابریدن از این فضا بس سختتر خواهد بود در آتییه شما که انشالله غرق در پیروزی باشد

 مثال اهالی دیار علم از آن رو بود که بیاموزیم آنچه راهگشاست نه درد دل و گلایه است  آنهم از تو که هنوز در آغازی.پیران علوم با شکست زنده میشوند و شماجوانه های فلسفه شکل نگرفته رنگ میبازید.که این تمارض فلسفی گرگی در لباس میش است و آن گرگ درنده یاسی خورنده است که به تعبیر درخشان فروغ "نا امیدیش آن قدر کوچک است که هر شب در ازدحام میکده گم میشود "

اگر گل وجود ما قالب فلسفه نگرفته بدا به حال ما.اما متر ومعیار فیلسوفی فراتر از تندخویی و شوخ طبعیست و به قوت استدلال و پایه سواد است که به اجتهاد در موضوع منجر شود اگر برای شما ویا هریک از دوستان این اعراض مبارک عارض شده صادقانه باشد که مایه خشنودی ما و بحق فخر او باشد

آنچه استاد ما هم گفت در مورد خود ایشان که صدق نمیکند که همواره در جستجو بوده و بنبست معرفت را با پل پزوهش در گذرانده وسینه زدن زیر  علم  که گفته است حاشا که حفظ جملات بزرگان باز پسدادن  آنها باشد که گوهر مورد تاکیید ایشان مسئله داری ومسئله پروری است.که شما به نیکی این صفت را داری و از نگاهت به سنت (نمی گویم نگاه سنتیت)کاملا پیداست و برای ما قابل احترام  اما افسوس که دریای پژوهشت با کف شعار پوشیده گرد که به قول مولوی "کف دریاست صورت های عالم زکف بگذر اگر اهل صفایی" که ما میدانیم که شما اهل صفایی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 21:44  توسط انسان  |