تبليغاتX
طلوع در زیر زمین - روانیابی و خانه سازی

طلوع در زیر زمین

...روح پر از استخوان است...

خانه هر چیز محل ظهور و وجود آن چیز است.خانه آنجاست که باز گشتی در کار است.آنجا که در آن ریشه میشود یعنی امکان ریشه کردن دارد خاک آن پذیرای ریشه هاست گویی که خانه هرچیز آنجاست که امکان بازیافت آن چیز است هر چیز هر جا که برود باز امکان بازگشتش در خانه است.پس آنکه به دنبال چیزی است باید خانه ای برای آن بسازد مزرعه ای محلی باغچه ای که ریشه کند که نزج بگیرد بالا برود برگ بگیرد.پرسش از روان آدمی هم در همبن بستر است که امکان مطرح شدن دارد یعنی کجاست که جان آدمی خانه میکند کجا میتوان جان یابی وروانشناسی کرد.قدما فلاسفه و به دنبال سقراطند که بدنبال پرسشهایی از این دست طی تعریف کردن می پیماید بدنبال چنگ زدن است در جستجوی یافتن و شکافتن وبیرون کشیدن است در جستجوی مکش وکامیابی است به تعبیر ر فروغ:ا

ین کیست این کسی که روی جاده ی ابدیت
به سوی لحظه ی توحید می رود

و ساعت همیشگیش را

با منطق ریاضی تفریقها و تفرقه ها کوک میکند

این کیست این کسی که بانگ خروسان را

آغاز قلب روز نمی داند

آغاز بوی ناشتایی میداند

 

واین نه راهیست که همیشه مقصدی در پی داشته باشد چرا که در تفسیر این گونه که جهان را قطعه قطعه شده میابد و برای آن جدول میکشد همیشه زمینه وبستری برای جاری شدن این روان نیست.جهان محل چنگ زدن و کودکی نیست و این جست جوی کودکانه که به دنبال از همگسستن است وشیرازه کتابی چنین لطیف را از هم گشودن است که نیاز به خواندنش داریم.این روانیابی و جانشناسی نیاز به بلوغی کهنسال دارد که به تعبیر هایدگر:گشودگی یک چیز گاه در ناگشودگی آن است(نقل به مضمون از سر آغاز کار هنری).پس گاه برای این روانیابی آنگونه باید بدنبال راه فروغ رفت که:

خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از میان شکلهای هندسی محدود

به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد

که این سرآغازی است که ترک نخواهد شد چرا که به تعبیر هولدرین:دشوار ترک کند جا را آنکه نزدیک سرآغاز مسکن گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:30  توسط انسان  |