رمانتیسم چیست پرسشی پیچیده است که پاسخی متاثر از رویکرد پاسخگو خواهد گرفت.رویکرد به رمانتیسم به مثابه دوره تاریخی و سبک ادبی وبلخره رویکرد به جهان تحلیلهای متفاوتی از رمانتیسم بدست خواهد داد.البته رمانتیسم دارای شاخه های متفاوتی است که از آن میان رمانتیسم آلمانی بدلیل ریشه های فلسفی آن نسبت به رمانتیسم فرانسوی (با سردمداری روسو بعدها هوگو) وانگلیسی (بایرون وشلی) دارای ریشه های فلسفی تر و بنا بر آن امکان تحلیل بیشتری دارد.
رمانتیسم دارای سه ریشه مذهبی ادبی فلسفی است.ریشه ادبی آن در جنبش ادبی اشترم و درانگ(به معنی طوفان وطغیان) این جنبش با دو چهره برجسته ادبیات آلمانی یعنی گوته و شیلر آغاز شد و در آن طغیان فردیت بر علیه قواعد اخلاقی واجتماعی که در نهایت منجر به مرگ فرد میشوددرونمایه بسیاری از داستانهای این دوره است.این ژانر در نهایت در ورتر گوته به اوج میرسد. این داستان موجی از خودکشی را در اروپا به راه انداخت و در چند کشور ممنوع چاپ اعلام شد(به مقاله مینو مشیری در بخارا36 مراجعه شود).
ریشه فلسفی آن در ایده الیسم آلمانی(فیخته و شلینگ) میتوان یافت.فیخته با طرح ایده من استعلایی سعی میکند طرحی از ایده آگاهی دو ساختی عرضه کند که به هم راه ندارند.نوالیس با طرح ایده باوری جادویی ایده فیخته را تغییر میدهد.به این معنی که دو ساخت آگاهی را راه یابنده به هم میداند.شلینگ نیز با طرح طبیعت روح خواب آلوده که باید با انسان خودآگاهی یابد رمانتیسم خود را آشکار میکند.
مرگ باوری از مولفه های اصلی رمانتیسم است که ریشه در دو سنت ادبی ومذهبی آن دارد مسیح با مرگ است که رستاخیز مییابد ومرگ مسیح طنینی نجات بخش دارد.زندگی آیینه مرگ است مرگ نه مرگ بار که زندگی بخش است . گوته میگوید بمیر و بشو.مرگ به مثابه امکان شدن و زنده بودن که مرگ را به افق حیات ترجمه میکند.در قرون وسطی متنی است که در آن مردی با مرگ گفتگو میکند ومرگ را محکوم میکند اما مرگ از خود دفاع میکند.این سنت در دو اثر شگفت انگیز همه میمیرند اثر دوبوار و مهر هفتم اثر برگمان خودنمایی میکند.گرایشا ت مرگ طلبانه به بهترین نحو در نوالیس ظهور میکند.
ادامه این سنت در هگل وبعد در هایدگر با مطرح کردن تولد به مثابه فرو پرتاب شدن به دامن هستی ورانده شدن به دامن مرگ تاثیری تام میگذارد.
بعدا راجب تاثیر رمانتیسم در سنت تحلیلی(به خصوص آیزایا برلین) و جهان آنگلو آمریکن خواهم نوشت.
